پنجشنبه، آوریل ۲۵، ۲۰۱۳

چه کسی پاسخ خواهد داد؟



در دنیا هیچ تغییر مثبت و فراگیری بی اینکه افراد جامعه برای آن دگرگونی دست به دست هم داده باشند ، و با برنامه ریزی و همکاری آن دگرگونی را به میان آورده باشند ، رخ نداده است

اگر مردم آمریکا به پا نخواسته بودند ، هنوز یک کشور کوچک و ناتوان و زیر قدرت بریتانیا بودند ، اگر سیاهان مبارزه نکرده بودند و به پا نخواسته بودند و سهم خود را از ثروت های جامعه نخواسته بودند ، هنوز سیاهان باید به دستشویی جدای از سپید ها می رفتند ، اگر زنان در آمریکا درخواست حق برابر نکرده بودند هنوز دچار نابرابری های شدید بودند
ولی نکته اساسی هیچکدام این ها نیست

نکته اساسی این هست که اگر نسل کنونی آمریکا در وضع بهتری زندگی میکند، نه به خاطر لطف خداوندی بلکه به خاطر تلاش
نسل پیشین هست ، اگر سیاهان کنونی آمریکا از حقوق بهتر واز فرصت های بهتری برخوردار هستند به دلیل تلاش ها و فداکاری های نسل گذشته هست. 

نبود امکانات و نبود پیشرفت هم به دلیل، سستی و کاهلی و از خود گذشتگی نکردن ، افراد جامعه هست و بس
اگر این دختر در این شرایط زندگی میکند ، تنها به یک دلیل هست و آن این که ، نویسنده این بلاگ برای او تلاشی نکرد ، نویسنده این بلاگ با هم میهنان خود گفتگو نکرد و برای این دختر دل نسوزاند ، نویسنده این بلاگ رخت خود را از آن ورطه بیرون کشید و خود را به ساحل امان و خوبی رسانید ، نویسنده این بلاگ در آسایش و در راحتی زندگی می کند و آن دختر از آب لوله کشی محروم ، از مدرسه دور و از فرصت های آینده دستش کوتاه هست

اگر نسل کنونی ایران می سوزد و می سازد ، این نسل پیشین ایران هست که باید در خود بنگرد که چگونه از وظیفه ایرانی و انسانی خود شانه خالی کرده و عافیت و آسودگی را به تلاش و اندیشه و کار همگانی و گروهی و تشکیل شبکه و ارتباط با دوستان و گفتگو برای حل این مشکلات برتری داده است.

ما همه پاسخگو هستیم ، من عافیت نشین از همه کوله بار گناه و مسولیت ام سنگین تر است. 
درد یکی از ما ،  پرسشی است از همه ما که چرا به تسکین آن درد همت نگماشتیم
ما باید دست به دست هم بدهیم ، باید با هم همکاری کنیم ، باید از هم بپرسیم ، چه باید کرد ؟ و باید به این پرسش پاسخ بدهیم

چه کسی خواهد گفت چرا ؟ چرا ایران باید جایی باشد که بهترین هایش آرزویی جز گریز از کشور خود را ندارند؟
و چه کسی به این پرسش پاسخ خواهد داد؟

اگر این دختر از ما بپرسد که چرا شما از همه چیزهایی که من به خوابم هم نمی بینم برخوردارید و من نیستم ،چه پاسخی داریم ؟

من که هیچ پاسخی ندارم.

چهارشنبه، مارس ۲۰، ۲۰۱۳

The Sun Must Rise Again . خورشید باید دوباره برآید

Over the last 400 years, the western world has made enormous advances in all areas of science and art. The east has stagnated or as best, has copied the western methods.

The direct consequence of this dominance of the west over east, has been a weakening of the value system that the east had constructed through ages. The eastern languages have deteriorated and their expressive power has diminished.

The east must rise again. But not by copying western methods. The limitations of the western technologies are showing themselves more and more. Resource depletion, global climate change, and rampant unemployment are showing the limits of western methods for economy, industry and production of goods and services.

It is time for new paradigms to be offered. New ways of doing science, and technology. New cultural normals, new forms of Art, and new mathematical and scientific languages.
 This time, we have to pay the price for respecting the earth's ecosystem and the earth's limitation on resource exploitation.

But above all, we have to come up with a new basis for understanding and dealing with human nature. The west has one over-riding philosophy, that human beings are simply slightly more advanced animals, and just like you can train a horse by rewarding it and make it perform tasks,
you can exploit and employ human beings by providing monetary rewards and "educate" them,
by conditioning their behavior.

I believe, this is beneath humanity. We should start a debate on what positive aspects of humanity
have been neglected. We should feed into the hunger for creativity and the thirst for knowledge,
and the desire for dignity and respect. We also have to create new social systems whose goals are
to bring people closer together rather than controlling human relations for the material benefit of
other entities.

پنجشنبه، ژانویهٔ ۳۱، ۲۰۱۳

یک نکته دیگر درباره پیشرفت و توسعه

درباره پیشرفت و توسعه : (برای کسانی که دیر آمده اند و زود می خواهند بروند)
پیشرفت قدم به قدم ممکن می شود ، شکافتن رود نیل نیست که به عصای موسا نیاز باشد
یک نفر یک فکری می کند و این ایده به یک ایده دیگر می انجامد ، و آن به جای دیگر می رود و نیاز یک نفر ، ثروت یک نفر دیگر می شود، و راه حل یک نفر مشکل دیگری
در جای دیگر نوشته بود ، که نیاز جنگی آلمان ، به اختراع آلیاژ آلومینیوم سخت تر شد ، و اختراع مدل تی ماشین فورد ، منجر به آلیاژ وانادیوم پولاد ، و آن منجر به دیگری و دیگری و دیگری. آنهایی که بیست سال پیش تلویزیون ایران را نگاه می کردند برنامه «ارتباطات» را شاید دیده باشند که این جور حرکت زنجیروار ایده ها و فکر ها و نیازها و مشکل ها و راه حل ها را باز و مو شکافی می کرد.
http://www.youtube.com/watch?v=iDtYSpk5_tY

یکشنبه، ژانویهٔ ۲۰، ۲۰۱۳

نیاز به جنبش فراگیر ترجمه در ایران

در تاریخ جهان ، سه نمونه آشکار و درخشان از یک خیزش فرانژادی و فراکشوری داریم
پیشرفت ایران از دوران اشکانی به دوران ساسانی
پیشرفت و جهش تازیان از دوران امویان به دوران عباسیان
پیشرفت اروپا از سده های میانه ، به دوران نوزایی و نوزیستی

چند نکته درباره این پیشرفت ها ،
۱ - همه این ها یا در یک گستره چند زبانی و چند کشوری پیش آمده اند یا در یک گستره امپراطوری که تمام این کشورها را زیر خدایی و پادشایی یک دستگاه یگانه داشته است
۲ - همه این ها در اثر برهمکنش یک شهرآیین (تمدن civilization ) پیشرفته تر و یکی که در زمانی ایست داشته و پسرفتگی داشته به میان آمده اند و دست کم یک زبان مشترک میان همه کشورها و نژادها بوده ، در باره ایران زبان دری یا پهلوی در باره امپراطوری اسلامی زبان عربی و درباره اروپا زبان لاتین

۳ - ولی مهین ترین نکته این هست که همه این خیزش ها با یک جنبش ترجمه (1) آغاز شده اند ، آشکارسازی بیشتر:

درباره ایران ، پس از این که پیشرفت های هخامنشیان بدنبال تازش اسکندر گجسته به ایران و سوزاندن تخت جمشید ، و کتابخانه و گنجینه های دانش ایران و کشتن دانشمندان (موبدان) ایران نابود شد ، و پس از این که ایران آزادی خود را به دنبال کوشش های اشکانیان (پارتیان) بدست آورد ، ساسانیان با شعار این که همه دانشها از اوستا و از زرتشت آغاز شده و باید به سرزمین زرتشت برگردد ، کوشش خستگی ناپذیری برای برگرداندن دانشهای یونانی و هندی و دانشهای کهن پارسی به زبان پهلوی انجام دادند که به پیروزی و مهتری و برتری ایران به درازای چهارسد سال انجامید ،
موبدان تازه مسلمان شده ایرانی ، برای آنکه جلوی نابودی کامل دانشها و داستانها را بگیرند ، زمانیکه در دستگاه خلیفه گری عباسی به مهتری رسیدند ، به آنها سفارش کردند که راه و روش ساسانیان را پیگیری کنند ، دنباله این  کار این بود که شمار بسیار زیادی از کتابهای یونانیان و ایرانیان به عربی تراگذاری (ترجمه) شد که نامآوری و توان دانشیک سترگی به شهرآیین تازیان داد تا جایی که در حالیکه بیشتر دانشمندان ایرانی بودند ، اروپاییان همه را عرب انگاشتند و این به کاهش مرتبه و جایگاه مینَوی (معنوی) ما در تاریخ فرگشت (تکامل) انسانی انجامید این تنها به تازگی است که برخی از فرهیختگان باختری ، به ایرانی بودن برخی از دانشمندان اشاره می کنند
درباره اروپای تاریک سده های میانه ، خیزش آن ها تنها با یک جنبش گسترده فراکشوری تراگذاری (ترجمه) کتاب های عربی و یونانی به زبان لاتین آغاز شد ، پیشاهنگ خیزش اروپا که به جایگاه برتر امروزی اروپا و باختر انجامید ، این جنبش تراگذارِش بود.

۴ - فرهنگ مردم ایران با فرهنگ مردم ژاپن و کُره و چین جدایگی و تفاوت پایه ای و ریشه ای دارد. پیشرفت ژاپن بیشتر امتداد پیشرفت اروپاست این پیشرفت هرچند که به افزایش درآمد در این کشورها انجامیده ، ولی هوا و زمین و محیط زیست و شهرهای این کشورها را آلوده و خطرناک کرده و بیشتر اینکه به دنبال بهره کشی شدید از گروه های فقیر و بی چیز و پایین دست جامعه ، به هستش (وجود) آمده. برای اینکه ما به گونه ای که با فرهنگ و آیین ما همخوانی دارد ، به پیشرفت برسیم ، باید به فنآوری و دانش به گونه ای دستیابیم که با ارزش های ما همخوانی دارد و پس از آن ، گسترش توانایی هایمان آسانتر خواهد شد برای پیروزی در این خیزش و جنبش ، ما باید از الگویی که درستی آن نشان داده شده پیروی کنیم که همان الگوی تاریخی و باستانی است که همه کشورهای دیگر به آن روش رفته اند.
و برای این بزرگ کار ، راهی جز این نیست که جنبش ترجمه خود را در اندازه ای بسیار بزرگ تر و بلند پروازانه تر از آنچه تا کنون انجام شده به راه بیاندازیم.
۵ - یک مانع بزرگ بر سر این کار این هست که هم بُن واژه ها و هم الگوی واژه سازی زبان پارسی به فراموشی سپرده شده ، واژه هایی چون
, transportation , transfer, transform
را نتوانسته ایم ، به پارسی برگردانیم ، ناگزیر گفته ایم انتقال ، تحویل ، تبدیل ، و پس از آن مجبورشده ایم که همه همخانواده های این واژه ها را هم ، بپذیریم ، متحول ، منتقل ، مبدل و انتقالات ، بدیل ، (درباره واژه transportation واژه ترابری را داریم
که کمتر بکار برده می شود  ولی transform و مشتقات آن transformer, transformation به بنبست خورده ایم) 
و چنین شده که اکنون ، واژه های بسنده (کافی) برای برگردان و ترجمه «همه» کتابهای چاپ شده ، در دست نیست و جنبش ترجمه ایران به سختی آغاز شده و پیشرفت چندانی نداشته است.
این که پیشرفت به اندازه کافی نبوده ، را می توان در شمار بسیار بسیار زیاد کتاب هایی که در زبان انگلیسی چاپ می شود و ایرانیان نمی توانند آن ها را بخوانند و از آن ها بهره بگیرند دید.

اگر ایرانیان بپذیرند که واژه های ایرانی هست که آنها نمی دانند و برایشان تازگی خواهد داشت  این کار آسان می شود چون ترجمه تمام کتاب های موجود بدون نوآوری و در برخی مورد ها ، دوباره زندگی دادن به واژه های مرده و از کارافتاده ولی سودمند پارسی و پهلوی و ایرانی امکانپذیر نیست. به این دلیل ساده که زبان ایرانی کنونی ، به اندازه کافی و بسنده واژه و ساختار واژگانی و زبانی ندارد و همه باید تلاش کنند و تمرین کنند واژه های نو و کهنه را از نو زندگی تازه ببخشند و این واژه ها را بیاموزند و بیاموزانند تا ایران هم به جایی برسد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

۱ - به نظر می رسد ، "ترجمه" عربی شده واژه پهلوی «ترگوم» هست ، نگارنده برای این نظر ، مدرک استواری ندارد
در دو جا که شاید یکی از روی دیگری نوشته باشد به این اشاره شده
جلال الدین کزازی نوشته که
واژهٔ «ترجمه» در پهلوی به‌صورت «ترگمان» به معنی مترجم به‌کار رفته‌است و در نوشته‌های آشوری به‌صورت «ترگومانو» دیده شده‌است. ( کزّازی، جلال‌الدین. ترجمانی و ترزبانی، کندوکاوی در هنر ترجمه. تهران: جامی، ۱۳۷۴؛ برگهٔ ۱۱ و ۱۲)
و در واژه نامه اینترنتی دهخدا :
http://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-8e99fa419b19481e861de8bc810508a8-fa.html

 ۲ - برای آگاهی های بیشتر درباره جنبش ترگمانی ، یا ترجمه یا برگردان یا تراگذاری ، (هر واژه ای که برای برابرنهاد translation می پسندید) می توانید به کتاب
Greek Thought, Arabic Culture
isbn: 978-0415061339
http://goo.gl/93Md0
نوشته دیمیتری گوتاس ، استاد دانشگاه یِیل ،
و کتابهای نظیر آن نگاه کنید

سه‌شنبه، دسامبر ۱۱، ۲۰۱۲

من گناهکارم

ایران در سوگ دخترکان دانش آموزش نشسته. آنها که سوختند و آنها که خواهند سوخت تا آخر عمر. 
بیشتر ما به زدن عکس های چهره های ، چروکیده و پژمرده گلهایی که هرگز شکوفا نخواهند شد ، قناعت کردیم 
عکس های کودکانی که زیر آوار ماندند ، عکس های کودکانی که سوختند ، عکس های کودکانی که در تصادف رانندگی راهیان نور بدنهایشان مچاله شد و استخوان هایشان خورد شد ، عکس های کودکانی که نه جسمشان بلکه روحشان زیر آوار ماند ، سوخت و شکست و دستهاشان را پیش ما دراز کردند.

امروز می خواهم بگویم، که من نویسنده این بلاگ هرکسی که هستم و هرجا که هستم در این واقعه ها ، غیر مستقیم و جزیی هم که حساب کنید گناه کارم. چرا ؟ 

چون من باید می ایستادم و برای آن کودکان می جنگیدم ، من باید می رفتم ، من باید درخواست می کردم که هر کودکی در راه مدرسه در مدرسه و در بازگشت از مدرسه امن باشد ، من باید فریاد می زدم ، من باید هوار می زدم ، من باید تمام پولم را تمام وقتم را تمام انسانیتم در این راه هزینه می کردم ، من باید می نوشتم ، من باید می گفتم ، من باید با نماینده مجلس با استاندار با هرکس دیگر درگیر می شدم من باید می پرسیدم چرا ، چرا کودک سرزمین من باید بسوزد ، چرا خرد بشود ، چرا بشکند ، چرا درد بکشد  ؟  

پس وقتی پدر و مادر آن کودک نفرین می کند که خدا باعثش را لعنت کند - بگویید مرا نفرین کند ، سکوت من باعث نابودی فرزند او شد. من همین من، من نویسنده این بلاگ منی که دارم این واژگان را تایپ می کنم ، من گناهکارم و برای این گناهم هیچ عذر و بهانه ای ندارم  ،هیچ توضیحی ندارم من گناهکارم و همین و دیگر هیچ


پنجشنبه، نوامبر ۲۹، ۲۰۱۲

چرا رفتن به تخت جمشید کار خوبی نیست


رفتن به تخت جمشید کار خوبی نیست ، چون اگر به تخت جمشید بروید می فهمید که جمشید و تختش یک رویا نبوده ، می فهمید که روزگاری توان مدیریت و سالاری در تو ایرانی چنان بود که زبردست ترین سنگ تراشان و سخت کوش ترین کارگران برای نیاکان تو کار می کردند و اگر ببینی آن شکوه را و آن منظره را با خود می گویی پس چرا حالا به این خواری راضی ام ؟

اگر رفتید و دیدید بعد شاید از خود بپرسید راستی اینها که با چنین دقتی سنگ ها را می تراشیدند با چه زبانی با هم گفتگو می کردند ؟ هندسه اقلیدسی را که اقلیدس آن هنوز از مادر نزاده بود از کجا می دانسته اند ؟ در چه کتابهایی و در چه کارگاه هایی این ها را به هم یاد می داده اند ؟ آن وقت می فهمی که زبانت ناتوان است نه به این دلیل که «جهان سومی» است بلکه به این خاطر که توانایی های آن را به فراموشی سپرده ای

اگر رفتید و دیدید آن سنگتراشی ها و آن شکل ها ممکن است باد به غبغبت بیافتد . ممکن است از خودت بپرسی چرا اینگونه شد ؟
ممکن است از دیگران بپرسی چرا ما اینگونه نیستیم ؟

اگر رفتی و دیدی دیگر سر خم نمی کنی ، شاید دیگر برای یک لقمه نان بخور و نمیر زیستن قانعت نکند ، دیگر شاید به بردگی و بندگی تن در ندهی شاید بخواهی آقایی و سروری کنی 

اگر رفتی و دیدی شاید به تاریخ هم علاقه مند شدی  ، و دروغ هایی که صدها سال به تو گفته اند را دیگر باور نکنی ، آن وقت دیگر نخواهی پذیرفت که همه چیز از غرب و همه چیز از یونان آمده و می آید و خواهد آمد ، دیگر افسانه ای را بنام تمدن شکوهمند اسلامی باور نخواهی کرد ، 

اگر رفتی و دیدی که سرباز انگلیسی نام خودش را روی تندیس دوهزار و پانصد ساله تو حک کرده تا ژرفای رشک خودش را نشان دهد ، شاید با خودت عهد کردی که از پا ننشینی تا کشورت به جایگاه شایسته خودش دست یابد و بیگانگان را براند و داد و پاکی و راستی را دوباره برپا کند و به دیگران شهرآیینی را بیاموزد
  شاید

چهارشنبه، نوامبر ۱۴، ۲۰۱۲

شکست والرین از شاپور

Just another case of Greco-Roman tradition of lying and deceit when it suites them. Continuity, Continuity. The more things change the more they stay the same. Maria Brosius in her book "The Persians" writes :historical reality and the preservation of the image of Rome as thesole (and invincible) world power.In actual fact, Philip the Arab immediately sued for peace. Heagreed to pay a ransom, and probably had to concede Roman territoriesin Mesopotamia and in Armenia to the Sasanians.Even more revealing is the fact that Roman sources completely *deny* the defeat at the hands of the Sasanian king, and in a blatant reversal of historical truth even claim a Roman victory over the Sasanians. Roman *propaganda* continued to maintain a strong grip on the dissemination of the facts at the cost of historical reality and the preservation of the image of Rome as the sole (and invincible) world power.
In actual fact, Philip the Arab immediately sued for peace. He agreed to pay a ransom, and probably had to concede Roman territories in Mesopotamia and in Armenia to the Sasanians.

سه‌شنبه، اکتبر ۰۹، ۲۰۱۲

وقتی آنجا بودم


وقتی آنجا بودم


وقتی آنجا بودم
جزیی از هوا بودم
پاره ای از زمین
ریشه هایم ژرفا داشت در سینه کوه
وقتی آنجا بودم پیوسته بودم با همه كس
با همه كس با همه چیز
با درها و دیوارها
با درختهای بلند و کوه های سترگ
زمین معنای قشنگی داشت و من
معنا داشتم
وقتی آنجا بودم
فکر میکردم
پرنده ای هستم
زندانی قفسی بزرگ
پرپر میزدم
به امید گریزی
ماهی بودم که داشت غرق میشد
وقتی آنجا بودم
 قطره بودم
در کنار قطره های دیگر
همه رودی بودیم
که به ناکجا میرفت
داستان مسخره ای است مگر نه؟
حالا آنجا نیستم
قفسی نیست
دیواری نیست
و من آویزان هیچ جایی نیستم
و به جای نمی پیوندم
و نمیدانم چه می خواهند
گربکان ولگرد
من تا اینجا نیامده بودم
سنجاب ندیده بودم
و نه کرم شبتاب
و نه آبشار
و نه لختی حقیقت
یا که طعم تلخ واقعیت
و نمیدانستم بوسه چیست
و نمیدانستم
گاهی اما
شیر شیر نیست
پنیر پنیر نیست
من تا اینجا نیامده بودم
جهانی داشتم
ساده ساده
چشمهایم پشت شیشه
انتظار میکشید
وقتی در آسمانکم باران می بارید
برادرم میگفت
برف پاکن های عینکت کو؟
برادرم پیر شد
و من بزرگ شدم
عینکم را سالهاست دور انداخته ام
و چشمهایم می بینند
و حالا وقتی باران می آید
کسی نیست بگوید
داداش برف پاکن های عینکت کو
حالا اینجا هستم
حالا
پشت سر دیواری است
که همه روزهایم در آن نقش انداخته
روبرو راه دراز
و کنارم
نه حتی یک گربه ولگرد
-----------------------
 اينجا هستم
و همه دوروبرم از عشق لبريز شده
من چه كاري كردم
كه سزاوار اين همه لبخند گشته ام
كه سزاوار اين همه دوستي
اين همه مهر
اين همه آساني
اين همه دستهاي پر از زمزمه هاي شگفت و شگفتي آور
من نه كشفي كردم
و نه هرگز به نوك كوهي رسيدم
و نه از راز پريدن يك شب پره پرده برانداخته ام
و نه با دست محبت يك دل سير
به رقص آمده ام
 من براي همه تان يك كار كردم يك كار
و آن بودن بود
و شماها همه يك لحظه خود را به من اهدا كرديد
و دو چشم من از لحظه هاي تو و ما پر شده است
كمرم زير بار سپاس از همه خوبي ها
خم شده است
و من در حسرت دانستن يك نكته مي سوزم
كه چگونه باز به زندگي برگردم


چهارشنبه، سپتامبر ۰۵، ۲۰۱۲

هزار و چهارسد سال پیشرفت در دستگاه دادگستری ایران

در یکی از سالهای پادشاهی خسرو دوم در پادشاهی ساسانیان (۶۲۸ -۵۹۱ میلادی ) یکی از «دادور» های دستگاه دادگستری ایران بنام فَرُخمرد بهرمان ماده های قانون مدنی ایران را در یک کتاب گردآوری کرد. این کتاب شگفت انگیز اکنون در دست پژوهشگران قرار دارد و نام آن «مادگان هزار دادستان» است
در این کتاب در بخش «وام» می خوانیم 

که توزیشن بهیلیند، پیش از برین زمان بر پسیمار و پس از برین زمان بر پایندان هِشت بُوَد

تمام این ماده به پارسی نوشته شده است و هیچ واژه عربی در آن نیست . امپراطوری ایران به خوبی و آسانی از پس ساماندهی به تمام امور یک کشور بزرگ و پیشرفته بر می آمد بی اینکه نیازی به کشوری یا کسی یا تمدنی یا فرهنگی یا دینی دیگر به جز دین ایران ، زبان ایران فرهنگ ایران و واژه های ایران داشته باشد. البته همه این توانایی ها اکنون به فراموشی سپرده شده 
اما ما اگر بخواهیم، می توانیم دوباره به یاد آوریم آنچه که می دانستیم ، و به چنگ آوریم ، آنچه که از دست داده ایم 
به نمونه این جمله 
توزیشن : بازپرداخت وام (عربی : ادا قرض)
بهیلیدن : پرداخت کردن 
برین زمان: آخرین زمان ، زمان مهلت (DeadLine)  ، آخرین زمان پرداخت وام 
پایندان: کسی که قرارداد وام را پایسته می دارد ضامن و 
پسیمار: کسی که قرض به عهده او هست وام گیرنده 
هشت : جداسازی ، کار پرداخت ،

پس از هزار و چهارصد سال ، ایرانی از گفتن این جمله به زبان نیاکان خود ، ناتوان است. این ناتوانی به دلیل بسیار مشخصی 
به وجود آمده. واژه های زبان بیگانه جانشین واژه های زبان نیاکانی شده اند و واژه های زبان نیاکانی فراموش شده اند 
این فراموشی نه زبان پارسی که ایرانی را ناتوان و گنگ کرده و این گنگی اکنون خودش را نشان می دهد:

ماده651- اگر براي اداء قرض به وجه ملزمي اجلي معين شده باشد مقرض نمي تواند قبل از انقضاء مدت طلب خود را مطالبه كند.

از بیست واژه که این ماده قانونی را ساخته اند، دوازده واژه آن عربی هستند .  بدون این واژه ها ، ایرانی از بیان قانون مدنی کشور ایران ناتوان و عاجز است . همین ایرانی 14 سده پیش از این کار نه تنها ناتوان نبود بلکه بیشتر از این را به خوبی انجام می داد. وقتی که واژه قرض جای وام را گرفت ،واژه های همخانواده قرض هم جای واژه های همخانواده وام را میگیرند 
و به همینگونه پیش میرود تا ساختار زبان فرو بریزد وگفتار دریافت ها ناممکن شود آنجاست که حتا اندیشیدن و نو آوری هم سخت و دشوار می گردد و شاید از این سوی باشد که نخستین دانشمندان ایران پس از دوره ساسانیان ، تا زمانی که زبان عربی جانشین کامل زبان فارسی نشد ، به صحنه نیامدند 

برای پیشرفت ما به دو چیز نیاز داریم ، آزادی پیشرفت و توان پیشرفت ، در برخی زمان ها آزادی برای ایرانی بود بیشتر به جهت ضعف دولت مرکزی ولی توان پیشرفت در ایرانی نبود و گاهی توان بود ولی آزادی از ایرانی گرفته شده بود 
باشد که روزی نه چندان دور  به جایگاه شایسته خود برسیم 
 
   

سه‌شنبه، سپتامبر ۰۴، ۲۰۱۲

پیشرفت ، پیش رفت

اتحاد جماهیر شوروی به پیشرفتهای زیادی دست پیدا کرد. نخستین ماهواره ، نخستین فضانورد ، نخستین ایستگاه فضایی
دومین کشور در آزمایش هسته ای و در فناوری هسته ای و چه و چه. از زمانی که اتحاد جماهیر شوروی به قدرت رسید شصت و نه سال به درازا کشید. زمانی که در 1991 اتحاد جماهیر شوروی از هم پاشید  کمبود شدید کالاهای اساسی مردم و سیاست مدار ها را به زانو در آورده بود. گورباچف برای وام گرفتن به هر کشوری دست یاری خواهی دراز کرد 

بی توجهی شوروی به نیازهای اساسی مردم و تولید کالاهایی که به درد مردم نمیخورد و ماجراجویی های برون مرزی دست آخر شوروی را به ورشکستگی کشانید سرمایه گذاری بی سود و زیانبار روی یک آرمانگرایی تهی از اندیشه و خردورزی خزانه های کشور را هم تهی کرد 

هر چند شوروی پیشین موشک های قاره پیما می ساخت و انسان به فضا می فرستاد مردم آن کشور به تلویزیون , و دستگاه های خانگی به غذا ، پوشاک ، خانه های آسوده ، ماشین و وسیله های ترابری و بیشتر از همه به آزادی و به زندگی معنی دار به حق زندگی نو آورانه و بهره داشتن از حق کار و تولید سرمایه برای خود و فرزندان خود و شاید  به فضای روانی صادقانه و به دور از شستشوی مغزی نیاز داشتند 

دستگاه کمونیستی نشان داد هر دستگاهی که طبیعت انسان را نادیده بگیرد و آرمان های خود را به مردم به زور تحمیل کند محکوم به شکست هست هر چند در میانه کار پیشرفت های خیره کننده ای داشته باشد 

جمعه، اوت ۳۱، ۲۰۱۲

می خواهم بدانم


می خواهم بدانم که نیاکان من که عربی یا انگلیسی نمی دانستند چه میگفتند زمانی که میخواستند درباره «معنی» یا «منطق» یا «طبیعت» یا «دلیل» یا «فیزیک» سخن بگویند و اکنون به لطف واژه نامه پهلوی آقای استاد مک کنزی [1] من می دانم


از اینجا می آموزیم که چِهر تنها یک چیزی نیست که ما از آن تنها «صورت» به یادمان می آید . چهر یک «بن» مهم هست.
همانگونه که به احتمال قوی  از بنِ «آلود» به صفت «آلوده» می رسیم از «بهر» به «بهره» می رسیم از «چِهر» به «چهره» میرسیم. (پسوند -اگ در درازای زمان به پسوند -اه کوتاه شده)
 ، شاید چهرا از چهر ساخته شده ، همانطور که زیبا از زیب و فریبا از فریب ساخته شده
و «چهرا» یا در شکل نخستین خود «چهراگ»  به معنی طبیعت است ولی «چهرِنیدن» به معنی شکل دادن هست. آوردن ن برای این هست که «چهره ایدن» برخلاف درست کردن «آلودن» از «آلود» یا «کشیدن» از «کش» به گوش و زبان روان نیست و برای روان کردن آن «ن» افزوده می شود که می شود «چهرِنیدن»
ازبن «چهر» صفت یا زاب «چهریک» بدست می آید «چهریک» چیزی هست که طبیعی است و «چهرشناسی» دانش شناخت طبیعت چیزی که اکنون با «پیروی» از غرب آن را فیزیک می خوانیم
«چِم» ، دلیل معنی سبب و مقصود
چٍم گُواگی : منطق
چِمیک : چیزی که دارای منظور و دلیل هست ، منطقی هست (تار -> تاریک ، نزد -> نردیک ، چهر -> چهریک ، چم -> چمیک)حتی با زبان فارسی آمیخته به عربی امروز هم در برابر گفتن این مفهوم لال و گنگ و ناتوان هستیم
چه بگوییم ؟ بگوییم دلیل دار که واژه سخت و دشواری است ولی اگر واژه چِم که شاید کوتاه شده «چه ام» باشد را فراموش نمی کردیم اکنون نه تنها برای purpose , reason , cause and meaning
واژه داشتیم بلکه برای purposeful, reasoned, meaningful
, پس از آن برای  purposefully, reasonably, meaningfully
هم واژه داشتیم.
نابودی توانایی شگرف زبان فارسی که از زبان های دیگر هم خانواده خود زبان های اروپایی کمی ندارد یک پدیده
طبیعی (یا اکنون که می دانیم چهریگ) و نبوده بلکه زیر فشار یک زبان بیگانه به این سو رانده شده

[1] A CONCISE PAHLAVI DICTIONARY
      D. N. MAcKENZIE
      Professor of Iranian Studies at the University of Gottingen
      Oxford University Press, Walton Street, Oxford OX2 6DP
      ISBN 0 19 713559 5
      © D. N. MacKenzie 1971

دوشنبه، اوت ۲۰، ۲۰۱۲

Ardeshir advises his son. سفارش اردشیر به پسرش

کاخ اردشیر پابگان
The remains of the Palace of Ardeshir Pabagan (224 AD)


بدان که فرمانروایی پادشاهی و فرمانروایی دینی دو برادرند در همراهی کامل با همدیگر ، هیچیک بدون دیگری ماندگار نیست
چون دین ، بنیاد فرمانروایی پادشاه است و فرمانروایی پادشاه نگاهبان دین. فرمانروایی شاه نمی تواند بدون بنیاد خود ، پا برجا بماند و دین نمی تواند بدون نگاهبان خود ماندگار بشود چرا که هر چیزی که نگاهبان نداشته باشد نابود خواهد شد و هر ساختمانی که پایبست آن سست باشد، فروخواهد ریخت. نخستین چیزی که از آن بر تو بیمناکم، آنست که مردم دونپایه ، از تو در خواندن و دریافتن و دانستن دین پیشی بگیرند و این که جایگاه بلند تو در مقام فرمانروایی پادشاه تو را وادارد که آنان را خوار پنداری که اگر چنین کنی ، در دامنه دین ، پیشوایانی پنهان  به میان خواهند آمد ، این پیشوایان در میان کسانی از مردم دست پایین کشور برخواهند آمد ، آنهایی که آن ها را خوار کرده ای ، یا به تندی و سختی با آنها رفتار کرده ای، یا از آنها دارایی آن ها را به زور ستانده ای و یا آن ها را ترسانده ای.
بدان که در یک کشور هرکز یک پیشوای پنهان و یک فرمانروای آشکار در یک زمان، در کنار هم نخواهند آمد، مگر آن که آن پیشوای نهانی ، فرمان را از فرمانروای آشکار خواهد ستد چرا که دین چون پایبست و بنیاد و فرمانروایی پادشاه ، چون ستون است و آن که پایبست از آن اوست، بهتر از کسی که ستون را در دست خود دارد ، به همه ساختار کشور مسلط است.
بدان که تویِ فرماندار  تنها بر تن های مردم فرمانروایی می کنی و پادشاهان ، بر دل ها فرمان نمی رانند. بدان که اگر، بر نیروی مردم برتری یابی ، بر اندیشه آن ها برتری نخواهی یافت. بدان که مالباخته ای که خردمند باشد بر تو زبان خواهد گشاد و زبان او تیز تر از شمشیر اوست و او می تواند با پناه آوردن به دین ، {با بدگویی نزد مردم دیندار} به تو آسیبی بزرگ برساند. چرا که
به زبان دین هست که او گفتگو می کند و {هر چند از نداری خود در رنج است} به طرفداری از دین ، خود را خشمگین نشان می دهد و به نگهبانی از دین هست که بر می خیزد و فریاد می کشد. پادشاه نباید این دامنه را به دینداران و پرهیزگاران واگذار کند چنانکه آنان از پادشاهی که باید خود نگهبان دین باشد، خشمگین تر و دین دوست تر باشند. 

--- سفارش اردشیر بابکان به پسرش شاپور

Know that royal authority and religion are two brothers in perfect agreement with each other. Neither can subsist without the other, because religion is the foundation of royal authority and subsequently royal authority becomes the guardian of religion; royal authority cannot do without its foundation and religion cannot do without its guardian, because whatever has no guardian gets lost and whatever has no foundation is demolished. The very first thing which I fear for you is that people of low social standing will surpass you in the study of religion its interpretation and in learning it and that your confidence in the power of royal authority will lead you to underestimate them; there will thus come about in the domain of religion concealed leaderships among those from the subject lower classes and riffraff commoners whom you had at one time wronged, treated harshly dispossessed intimidated and humiliated.  Know that there can never come together in single state a concealed religious leader and a declared political leader without the religious leader usurping the power from the political leader because religion is the foundation and royal authority is the pillar and he who controls the foundation is in better control of the entire edifice than he who controls the pillar ....
  Know that your rule extends only over the bodies of your subjects, and that kings have no rule over hearts. Know that even if you subdue the power of people you shall not subdue their minds. Know that the dispossessed person who is intelligent will unsheath against you his tongue which is sharper than his sword, and that he can inflict upon you the most severe harm with it [the tongue] when he wends its contrivances toward religion; for it is in terms of religion that he will argue, for the sake of religion that he will cry and religion that he will invoke. The king ought not to concede to worshipers, ascetics, and the pious that they are worthier of the religion, more fond of it, and more angry on its account than himself.

     Ardeshir Babakan' advise for his son Shapur.

  "Greek Thought, Arabic Culture" Dimitri Gutas, Routledge, 1999, pp. 99-100.

 


جمعه، ژوئیهٔ ۲۷، ۲۰۱۲

هش نام ایران را نبرید !

پولاد دمشق ، ساعت عرب ، ریاضیات اسلامی ، دانش یونان ، پیروزی رم ، قنات های بابل
در درازای تاریخ و تاریخ نویسی هیچ بهانه ای برای نام نبردن از ایران فراموش نشده ، از هر راه و بیراهه ای بهره جسته شده ، از هر ابزاری سود گرفته شده ، از هر منبعی جمله نقل شده ، از هر روزنه ای وارد شدند تا به هر شیوه ای و به هر بهانه ای از  «ایران و پارس و پارسی» نام برده نشود مبادا که ایرانیان آینده بدانند که آن ها هم در تاریخ حضور داشته اند

یکشنبه، ژوئیهٔ ۰۸، ۲۰۱۲

دانشهای ایرانیان بخش دوم Sciences of the Persians II



پیش از این گفته شد که عقیده این خلدون بر این بوده که ایرانیان باستان فرهنگ دانش اندوزی استوار و ژرفی داشته اند تا بدانجا که به عقیده این تاریخدان و فیلسوف عرب و مسلمان دانشهای یونانیان از ایران به آن ها رسیده است[1]. زمانی که با باریک بینی به تاریخ می نگریم درمیابیم که عقیده گسترده امروزی که یونانیان را آغازگر همه دانشها می دانند ، در روزگارهای پیشین و در زمان هایی که هنوز سرزمین های باختری از خاورزمین پیشی چندانی نگرفته بودند خیلی رایج نبوده است.

برای نمونه پلینی ، یک فیلسوف رومی که در قرن نخست پس از میلاد می زیسته ، در کتاب خود به شاخه ای از دانش اشاره می کند که در زبان لاتین به آن ماجیک(magic) می گوید. معنای واژه ماجیک که از «مغ» فارسی آمده ، جادوگری و شعبده بازی است و  در زمان رواج مسیحیت آن را دانشی شیطانی تصور می کرده اند . با کمی اندیشه به این نتیجه می رسیم که به احتمال زیاد ماجیک مجموعه ای از دانش و فنآوری بوده که دانشمند را توانا به انجام کارهایی می کرده که دیگران از آن ناتوان بوده اند و در نتیجه آن را شیطانی و جادوگری می خوانده اند  به هر صورت پلینی در کتاب خود میگوید

«و نخستین کسی را که از این دانش بهره مند بود هوشدانا  (Ostanes استانوس ) یک ایرانی بود که همراه با سپاه خشایار به یونان آمد و همو بود که شوق فراگرفتن این دانش را در دل یونانیان انداخت , به دنبال آن دموکریت ، پیتاگور (فیثاغورث) ،امپدوکل و پتولمی (بطلمیوس) برای فراگرفتن این دانش از دریاها گذشتند»[2] در جای دیگر می خوانیم که هوشدانه (اُستانوس) در ممفیس در مصر باستان استاد دموکریت بوده است. دست کم در دو جا به این نکته اشاره شده است.نخست از یک یک کشیش یونانی به نام ساینِس آمده که در یکی از نامه های خود اشاره می کند که دموکریت شاگرد هوشدانا بوده [3]
و همچنین تاتیان یک کشیش آشوری در کتاب خود به نام «سخنی برای یونانیان»(letter to the greeks) دموکریت را شاگرد هوشدانه مغ زرتشتی دانسته[3] در جای دیگر و از منبعی کاملن متفاوت می خوانیم که یکی از کشیش های مصری به نام پِبِک (Pebechius) در نامه ای که به یکی از مغان پارسی به نام اُزرام می نویسد به او می گوید که کتابهای هوشدانا را در یکی از معبد های مصر یافته است و چون این کتاب ها به زبان پارسی نوشته شده است از اودر فهم این کتاب ها کمک می خواهد [4] در اینجا می بینیم که هم منابع عربی و هم رومی و هم مصری از دانش های ایرانیان و از این که این دانشها در زمان خشایار و بعد از آن در زمان اسکندر به یونان رفته یاد کرده اند به این ها باید گواهی ابو سهل نوبختی از خاندان دانشمند و اخترشناس نوبختی و پایه گذار بیت الحکمه در زمان هارون الرشید عباسی، نیز افزود که به هارون خاطرنشان می کند که دانشهای یونانیان سرآغاز خود را در ایران داشته اند و از آن جا در زمان اسکندر و پس از حمله او به ایران و دست یافتن او به دانشهای ایرانیان به یونان راه یافته اند[5]


تاریخ پیدایش دانشمندان یونانی نیز با این نظریه همخوانی دارد چرا که تقریبا همه دانشمندان یونانی و به ویژه مهمترین آن ها، دموکریت ، ارسطو (ارستاتالیس ) ، پتولمی (بطلمیوس) و سقراط همه آن ها پس از سفر خشایارشا به صحنه آمده اند و تاریخ یونان پیش از آمدن ایرانیان به یونان در زمان خشایار ، نشانی از دانشمندان به نام جز پیتاگور (فیثاغورث) ندارد . در باره پیتاگور باید گفت که قضیه ای که به نام پیتاگور مشهور است سالها در مصر شناخته شده بوده و مصری ها به کمک این قضیه گونیا می ساخته اند و در معماری شگرف خود از آن بهره می برده اند همچنان در گلنوشته پلیمپتون 322 که ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح و نزدیک به هزار سال پیش از پیتاگور نوشته شده است ما جدولی از اعداد پیتاگوری و نسبت های مثلثاتی پیدا می کنیم. (در این باره یک گوگل ساده  Plimpton 322 آگاهی های لازم را به خواننده کنجکاو خواهد داد)

بسیاری در گزارش های فوق شک کرده اند و گفته اند که یک شخص ویژه با همان نام و نشانی که در این گزارش ها آمده به دلیل های گوناگون نمیتواند وجود داشته باشد [6] مقصود ما این نیست که این گزارش ها با همین دقت درست بوده بلکه این گزارش ها نشان می دهد که دانش های ایرانیان نقطه آغاز یونانیان بوده. از جنبه منطقی و تاریخی هم هیچ قومی نبوده که بدون کمک پیشینیان خود به پیشرفت رسیده باشد. این ادعا که یونانیان بدون کمک ایرانیان ، بابلیان و مصریان که بیشتر از 2000 سال پیش از یونان باستان دارای تمدن پیشرفته و دستاوردهای برجسته بودند ادعاییست که جانبدارانه و تهی از عدالت و بیطرفی اندیشمندانه هست

  [1]
Al-Moghadameh, Ibn Khaldun, Translated from Arabic by Franz Rosenthal, Edited by N. J. Dawood, Princeton University Press, 1967, ISBN 0691099464, p 373.


[2]
Pliny the Elder, The Natural History
[3]


  Tatian's Address To The Greeks, Kessinger Publishing, Jun 1,

2004
- 48
pp 19
    [4] 
Greek Thought, Arabic Culture, Dimitri Gutas,  Routlege 


[5]
Cambridge Manuscripts, osrom's letter


[6]
The Arabic Hermes: From Pagan Sage to Prophet of Science
By Kevin Van Bladel page 50
    

پنجشنبه، ژوئیهٔ ۰۵، ۲۰۱۲

دو گفتاورد




آرتور سی کلارک (نویسنده داستانهای علمی - تخیلی) : هر فنآوری که به اندازه بالایی پیشرفته باشد ، به جادوگری می ماند







پِلینی (تاریخنگار قرن یکم میلادی) :  و تا آنجایی که می دانم ، نخستین کسی که جادوگری را به میان یونانیان آورد  هوشدانه[1] پارسی بود که همراه خشایار به آتن  پای نهاد و این هنر هیولایی را در میان یونانیان پخش کرد
 (Ostanes) [1]      

پنجشنبه، ژوئن ۲۸، ۲۰۱۲

Death to Hooliganism !

 A Hooligan is a member of a group, who want something entirely unacceptable, and whose numbers are few and far between, but what they lack in numbers and in sanity of their ideas, they make up for by the loudness of their voice.
Their motto is that, we keep shouting until all opposing voices are suffocated in our voices, we keep repeating the lies with as loud a voice as we can until every one who wants to expose the lie, trembles in fear and shuts up.
Most Hooligans know what they want is wrong, but as long as they win, they don't care.  Nothing matters to them, neither moral, nor religious, nor ethical, nor the amount of harm they cause, to themselves and to others matters.
 Once Hooliganism is set in, Nothing else matters.
 The Hooligans are parasites, and exhibit parasitic behavior. The Hooligans are hijackers of the society at large. They are rude, and uncivilized, even when they wear five thousand dollar suites.
The tool of their trade is a pernicious sense of entitlement to things no one is entitled to.
Because their demands are irrational and harmful, and because they know it, they have to make up lies after lies.



The US government engaged in Hooliganism to create an atmosphere of fear so that the US can enter the World War I, over the opposition of its citizenry.  The Nazis were Hooligans per excellence, They first created the "Brownshirts", itself a dangerous band of Hooligans and then when their tugs achieved what was expected of them, the Nazis slaughtered them in the so called "night of the long knives".  The examples are abound, the Ku Klux Klans were prime example of Hooligans, so were Mobs and Mafias, so are the Zionists who exhibit the Mob like characteristics.


The Hooligans abuse and hijack freedom in general and political and speech freedom in particular, to achieve their means. They use and abuse all forms of communication.

They are a threat to civilization itself. They are a menace to humanity and decency. 

The solution to Hooliganism is not always straightforward. This phenomenon has to be approached with care and attention to details. The Hooligans are usually petty criminals who have used other venues, if that can be proven, it is easy to arrest them and put away.

But it is important that we do not destroy the very freedoms we are trying to save. Dealing with the precise prescription for this malady is not within the scope of the current writing, but it is important that the civilized members of a victimized society take collective action to confront the problem of Hooligans and Hooliganism.

The most important thing is that a civilized society should never give in to their demands. Never. Let them shout, Let them scream profanity from the top of their lungs. Never give in to them. 
Never give in to Hooliganism.


پنجشنبه، ژوئن ۰۷، ۲۰۱۲

جهانِ ایران پایه

اگر به پیرامون خود بنگریم ، جهانی می بینیم که بر پایه دستاوردهایی که در  اروپا از میانه قرن شانزده میلادی تا زمان کنونی بدست آمده ، می گردد  دستاوردهای و پیشرفت های بیشتر دنیا نقطه آغازی در همین دامنه داشته اند ، بیشتر دستاوردهای کنونی بشری به این دوران برمیگردد
  
زمانی که باختر از خواب هزارساله بیدار شد و به پیرامون خود نگریست ، خود را در بی چیزی ژرفی یافت. نه پیشرفت های دانشیک در کف بود و نه هنریک ، نه  توانایی ساختن بود و نه دریافتن .  در این نادانی و گمراهی تاریک ، برخی به کتابهایی دست یافتند که به زبانی ناآشنا و دور نوشته شده بود این زبان زبان عربی بود و در این کتاب ها از دانشمندان هزار و پانسد سال پیشِ کشوری سخن به میان آمده بود که به سختی می شد باور کرد که همان کشوری است در سده سیزده و چهارده میلادی نشانه ای از پیشرفت در آن دیده نمیشد این کشور همانا ، یونان بود  کتاب های عرب زبان البته بسیار به سخن های یونانیان افزوده بودند و مشکل ها و چالش هایی را گشوده بودند که پیروزی در گشودن این درها هنوز برای اروپاییان سده های میانه تاریخ بشریت آرزویی  بیش نبود.  اروپاییان در تنگنای سختی افتاده بودند. تنها دستگاه شماره نویسی آنها که از رومیان به آن ها رسیده بود ، افزودن و کاستن و ضرب و تقسیم شمارگان و اعداد را بسیار دشوار می کرد فلسفه و گفتارهایی که کشیش های مسیحی از آن سخن می گفتند راه به جایی نمی برد در این میان کتاب خوارزمی راه محاسبات و کارکردن با شمارگان را به آن ها نشان داد و پورسینا از بیماری های و راه های درمان آن ها می گفت و از این قرار این کتاب های عربی زبان دروازه های جهانی دیگر را بر آن ها گشود

واکنش غربیان در این باره چگونه بود آیا همه به کوشش فراوان برای یادگیری عربی روی آوردند و تمام کتاب های خود را به
عربی نگاشتند ؟ آیا تلاش کردند جز به عربی به زبان دیگری ننویسند و جز به عربی به زبان دیگری نیاندیشند ؟ آیا واژه های نو و تا آن زمان ناشناخته را به روش عربی نگاشتند ؟ آیا الفبای خود را به عربی برگرداندند ؟ 

 خیر ، کتاب های عربی به لاتین برگردان شد ، واژه ها به لاتین پیدا شد - پس از این که دانش های موجود به زبانی که «زبان خودشان» به شمار می آمد برگشت پیشرفت های بعدی به آسانی بیش از پیش امکان پذیر شد.باقی کتاب های دانشیک نوین به زبان لاتین و سپس به انگلیسی نوشته شد . نام های حشره ها ، نام های کمیت های فیزیکی ، نام های موجودات تک سلولی و ذره بینی ،به انگلیسی نوشته شد ، سپس با کوچکیدن و کوچک تر کردن واژه ها ، و فشرده تر کردن گفتارها زبان نوینی زاده شد ، و پیشرفت سرعت روزافزون گرفت 

با «خودی کردن» و«بومی نیدن» این دریافت ها و همچنین یافته های نسل بعدی دانشمندان و اندیشمندان ، از زبان بیگانه ، از روش اندیشیدن بیگانه ، و از ابزار پژوهشی بیگانه بی نیاز شدند. دنیایی که عرب پایه و عرب محور بود - هر چند بازیگران  عمده آن ایرانی و یونانی بودند - به کلی و به تمامی پشت سر گذاشته شد. 

در همین زمان پیشروی دانشمندان خاورزمین از جنبش افتاد . کار دانشمندان گذشته بر زمین ماند - و پایداری سیاسی خاور زمین از هم پاشید درست در همان زمانی که باختریان در پیشی گرفتن استاد شده بودند ، خاوریان به خواب خرگوشی فرو می رفتند.

چهارسد سال پس از این ، خاورزمین  چشم های خواب آلود خود را باز کرد و خودش را در بی چیزی ژرفی یافت - در  محاصره دنیایی اروپا محور. گهی پشت به زین و گهی زین به پشت . ولی خاوریان در دامگه سختی افتاده بودند سرعت پیشرفت در غرب به حدی زیاد بود که زمان یافتن سرنخ ها نبود.  نفس گشتن به دنبال «هم ارز» های مفهومی و کارآمد از مردم گرفته شده بود. 
ساختن دنیای خودی بسیار دشوار تر می نمود و برای این که از کاروان زیاد عقب نیافتند ، چاره کار را در این دیدند که همه چیز را به زبان بیگانه بیاموزند تا هیچ زمانی برای برابرسازی و برای اندیشیدن درباره پیامد های این «تقلید خلق برباد ده» تلف نشود.  
  پس از سد سال تلاش در این مسیر کجا هستیم ؟ 

چرا شتاب کردن و همه چیز را به زبان بیگانه آموختن به جایی نرسید ؟

از بزرگمهر گفته اند که همه چیز را همگان دانند. و ایرانیان از دیرباز میدانند که با یک گل بهار نمی شود 
  گره کار این داستان در این بوده و هست که میان پیشرفت یک ملت با پیشرفت یک فرد از آن ملت فاصله شگرفی هست
یک در ده هزار از یک کشور می توانند با تلاش فراوان زبان بیگانه را بیاموزند و از تمام دانش های سرزمین های دور بهره مند شوند ولی با یک در ده هزار، کار به جایی نمی رسد . این از قانون های آماری است که برای آن که دانشمند نوآور به شمار کافی به میان آید ، باید دانش های روز در اختیار هزار یا ده هزار برابر شماری که نیاز هست قرار گیرد ، تا از آن میان یکی به خط پایانی برسد 
هر چه مفهوم های نو ، بیگانه تر باشد ، شمار کسانی که به آن دستسرسی کامل دارند و آن را به درستی یاد می گیرند کمتر و کمتر می شود و به همان نسبت شمار ، انسان های پیشتاز و نوآور و نوآفرین کمتر میشود ،به همان نسبت کتاب های کمتری نوشته میشود ، نوآوری های کمتر انجام میشود و این نوآوری ها و این کتاب ها هستند که نسل جدیدی از دانشمند ها را می سازند 

تصور کنید که از یک جمعیت ده میلیونی تنها ده هزار نفر توانایی یادگرفتن دانش ها را داشته باشند از این ده هزار نفر شاید 
هزار نفر توان نوشتن و بکاربردن این دانش ها در محصولات نو داشته باشند از این هزار نفر شاید سد نفر به این کار اقدام کنند از این سد نفر شاید ده نفر موفق به کامل کردن کار خود و عرضه این کتاب ها در بازار داشته باشند تا زمانی که این کتاب ها در اختیار جامعه قرار می گیرد و نسل جدیدی به دانش دسترسی می یابد ، پژواک ، جنبش اولیه آن ده هزار نفر آنقدر ضعیف شده 
که نمیتواند خود را بازسازی کند ، با پیرشدن و کناره گیری دانشمندان و با نبود جایگزین جامعه در حال ناتوانی می ماند 

ولی اگر همه ده میلیون به همه اطلاعات لازم دسترسی داشتند تعداد کسانی که ابزار لازم را در اختیار دارند آنقدر زیاد خواهد بود که چرخ نوآفرینی ، نسل به نسل ، و دوره به  دوره گردش کند و هرگز از جنبش نیاستد

بازگرداندن کارها به روشی که زمانی که ایرانی با دانش های روز روبرو میشود، خود را بیگانه و دور افتاده نبیند ، کار سترگی است. بزرگ کاری هست ، پخش آگاهی های و دردسترس همه گذاشتنشان.  بومی کردن دانش های نو آسان نیست 
برگردان کردن میلیون ها مقاله و کتاب و گزارش و پژوهش و یافته های خرد و کلان کار بزرگی است ولی امکان پذیر هست
اگر خشایارشاه ده ها هزار سپاهی را در دوهزار و پانسد سال پیش ، سه هزار کیلومتر از ایران به یونان رسانید و از تنگه بسفر گذراند ما هم می توانیم یک مشت واژه را جانشین یک مشت واژه دیگر کنیم 
اگر داریوش سد و پنجاه کیلومتر ، آبراه سویز را با ابزار ابتدایی هزاران سال پیش ساخت و به بهره برداری رساند ما هم 
میتوانیم آذوقه اندیشمندی نسل کنونی و نسل های آینده را تامین کنیم 
اگر نوشیروان کتاب های هندی و یونانی آن زمان را به پهلوی برگرداند ما هم میتوانیم همت کنیم و فرزندان خود را از تمام دانش های موجود به زبان خودشان بهره مند کنیم 
و اگر حسابداران هخامنشی با خشت و گل حساب روز به روز پانزده هزار کارمند و گماشته را نگاه داشتند و خزانه شاهنشاهی را با باریک بینی و عدالت گرداندند ما هم میتوانیم با زبان هندی -اروپایی خود که همان پیشوند هاو همان پسوندها و همان  «ریختگردان های واژگانی» انگلیسی را در خود دارد دانش های موجود را در دسترس همه ایرانیان قرار دهیم           

زمانی که چنین کنیم ، فکر ایرانی ملات و مایه کارِ  بزرگی را که در پیش دارد بدست می آورد وقتی چنین کردیم ، از میان خیل عظیمی که کنجکاو و تشنه دانستن  است ، ابو سینا های امروزی می آیند ، وقتی چنین کردیم کودکانی که آن ها را به زندگی بردگی و «بخور و نمیر» محکوم کرده ایم ، زنجیر های بردگی را  خواهند شکست ویافته هایی نو و تکان دهنده خواهند داشت

این ها از خود خواهند پرسید ، چرا باید در همه حال به انگلیسی با به عربی اندیشید  ، چرا نباید به پارسی، دانش نویسی و دانش زایی و دانش آفرینی کرد ؟ چرا نباید به پارسی ساخت  ؟ به پارسی پرداخت ،چرا هیچ زبانی نیست که با آن زبان به یک «دستگاه » خودکار و خودرای به «پارسی» دستور داد ؟  مگر الگوریتم گفته های الخوارزمی نبود ؟ پس چرا زبان «ماشین» و «فرزین» و «رایین» نمیتواند پارسی باشد ؟ 

رفته رفته آجرهای ساختمانی در جای گذاشته خواهد شد که ساختمانی خواهد بود که یک ایرانی به آن خو گرفته است . آشناست 
آسان است . با خوی ایرانی سازگار است . با زبان ایرانی همراه است و این شتاب روزافزون به پیشرفت ایرانی خواهد داد
و رفته رفته ، ذره ذره ، کتاب به کتاب ، نامه ای پس از نامه ای دیگر ، مقاله ای از روی مقاله ای پیش تر جهانی شکل خواهد گرفت که بر پایه اندیشه ایرانی است 
جهانی ایران گرد و ایران محور
جهانی ایران پایه
    

برای دوستان خود پخش کنید


شنبه، مهٔ ۱۹، ۲۰۱۲

The Sciences of the Persians


Where are the sciences of the Persians that 'Umar ordered to be wiped out at the time of the conquest ? --Ibn Khaldun

Among the Persians the intellectual sciences played a large and important role since the Persian dynasties were powerful and ruled without interruption. The intellectual sciences are said to have come to the Greeks from the Persians, when Alexander killed Darius and gained control of the Achaemanid empire. At that time he appropriated the books and the sciences of the Persians.
However, when the Muslims conquered Persia and came upon an indescribably large number of books and scientific papers,
Sa'd ibn-i-Abi Waqqass wrote to 'Umar bin al-Khattab, asking him for permission to take them and distribute them as booty among the Muslims. On that occasion, 'Umar wrote him: "Throw them into the water. If what they contain is right guidance, God has given us better guidance. If it is error, God has protected us against it, Thus, the (Muslims) threw them into the water or into the fire, and the sciences of the Persians were lost and did not reach us.[1]
Emphasis is mine.

«کجاست دانشهای ایرانیان که عمر دستور به نابود کردنشان داد؟»

دانشهای اندیشیک در میان ایرانیان نقش ارج دار و مهینی داشتند چرا که خاندانهای ایرانیان نیرومند و فرمانروایی شان بی وقفه بود. گفته می شود که این دانشها از آنها به یونانیان رسید، در زمانی که اسکندر داریوش (سوم) را کشت و زمامداری امپراطوری هخامنشیان را به دست گرفت در آن زمان او کتاب های ایرانیان و دانشهای آن ها را پخش کرد. زمانی که مسلمانان به ایران برتری یافتند، به شمار زیادی کتاب ها و جستارهای دانشیک برخورد کردند سعد بن ابی وقاص به عمر بن خطاب نامه نوشت و از او روادید خواست که آن ها را چون غنیمت در میان مسلمانان پخش کند در آن زمان ،عمر در نامه ای چنین به او دستور داد : آن ها را در آب بیافکن اگر آنچه درآن ها نوشته راهنمایی به راستی باشد خداوند راهنمای بهتری از آنها به ما داده است و اگر نادرست باشد خدا ما را از آنها نگهداشته است پس آن کتاب ها را در آتش یا در آب افکندند و آن دانش ها از میان رفتند و از آن ها چیزی به دست ما نرسید -- ابن خلدون تاریخدان و اقتصاددان برگردان به پارسی از کتاب آشنایی با تاریخ برگردان شده از عربی به انگلیسی از فرانز روزنتال   


  [1]  Al-Moghadameh, Ibn Khaldun, Translated from Arabic by Franz Rosenthal, Edited by N. J. Dawood, Princeton University Press, 1967, ISBN 0691099464, p 373.

یکشنبه، آوریل ۲۹، ۲۰۱۲

Cambyses in Egypt, کمبوجیه (کامبیز) در مصر



"The king of Upper and Lower Egypt, Cambyses, beloved of [the goddess] Wajet,                    شاه مصر بالا و مصر پایین ،     «کمبوجیه»      دوست داشته شدۀ الهه واژت ،
sovereign of [the town of] Imet, great, Eye of the Sun, sovereign of the Sky,                                                   خدایگان شهر ایمت ، بزرگ ، چشم خورشید ، خدایگان آسمان 
mistress of gods to whom is given life as to the Sun.                                                                                             کنیز خدایان ، که به او زندگی داده شده ، همانگونه که به خورشید



ستایش از کامبیز ، پسر ، کوروش ، پادشاه هخامنشی از نقش رسمی مهر فرعون های مصر

Pierre Briant, "From Cyrus to Alexander", pp 57, Histoire l'Empire Perse, Translated by Peter T Daniels, Library Artheme Fayard (Paris) copyright 1996,
Translation copyright 2002, Eisenbrauns


All rights reserved,


ISBN 1-575060310

یکشنبه، مارس ۰۴، ۲۰۱۲

Goethe on Iran - گوته درباره ایران


زمانی که ما به مردمی صلح طلب و متمدن ، پارس ها ، می نگریم ، باید (چون شعرهای آن ها بوده که انگیزه این کتاب را فراهم کرده) به کهن ترین زمان ها برگردیم تا بتوانیم وضع آن ها را در زمان های اخیر درک کنیم همیشه به نظر یک تاریخدان این شگفت انگیز می نماید که هرچند بارکه یک کشور مورد حمله ، اشغال و حتی نابودی از طرف دشمنانش قرار بگیرد همواره یک هسته مرکزی ملی در درون شخصیتش حفظ شده است که در مدت زمان کوتاهی پس از نابودی و اشغالش دوباره خودش را نشان می دهد و ما میتوانیم دوباره یک پدیده آشنای درازمدت و باستانی را ببینیم. گوته
When we now turn our attention to a peaceful, civilized people, the Persians, we must - since it was actually their poetry that inspired this work - go back to the earliest period to be able to understand more recent times. It will always seem strange to the historian that no matter how many times a country has been conquered and subjugated and even destroyed by enemies, there is always a certain national core preserved in its character and before you know it, there re-emerges a long familiar native phenomenon. -- Goethe, Noten and Abhandlungen zu besserem Verstandnis

محمد مصدق

دوشنبه، فوریهٔ ۲۰، ۲۰۱۲

Plutarch talks about Artaxerxes II, پلوتارک از اردشیر دوم می گوید




از کتاب پارسیان باستان نوشته جوزف فرانهوفر برگردان به انگلیسی از آلمانی از عزیزه آزادی

Ancient Persia, Joseph Wiesehofer, I.B. Tauris, (2001) page 39.

پلوتارک در زندگینامه ای که از اردشیر دوم پادشاه هخامنشی نوشته مینویسد

این داستان نیز در پارس روی داد. گفته شده که یک پارسی بنام سینات به شاه اردشیر دوم در مکانی بسیار دور تر از بارگاه شاه برخورد کرد. او از این برخورد بسیار شرمنده شد و از ترس قانون و به خاطر احترام به شاه بسیار نگران گشت چون در آن لحظه نمیدانست چه کند چرا که او هدیه و پیشکشی در خور شاه نداشت و نمیخواست از پارسیان دیگر کمتر باشد و آبرویش پیش دیگران بریزد. او آغاز به دویدن کرد و تا آنجایی که میتوانست به تندی خود را به رودی در نزدیکی آنجا که نامش کوروش بود رساند. سپس خم شد و با دو دست خود از آب رودخانه برداشت و رو به شاه کرده گفت: « شاه اردشیر ، فرمانروایی تو جاودان باد ، در این آن ، من تو را گرامی می دارم به بهترین توانم ، با آب رودخانه کوروش ، من گرامیداشت خودم را به تو نشان میدهم ، پس بدون یک پیشکش گران از پیش من برو؛ اما زمانی که به اردوی خود رسیدی من تو را با بهترین چیزی که در خانه خود دارم گرامی خواهم داشت و من البته به هیچ روی از کسان دیگری که تو را با پیشکش های خود گرامی داشته اند کمتر نخواهم بود» زمانی که پادشاه به اردوگاه خود میرسد برای آن پارسی یک جامه پارسی ، یک جام زرین ، و هزار دریک می فرستد و به پیک میگوید که به آن پارسی این پیام را برساند «پادشاه میخواهد که تو از داشتن این جام زرین بهره مند شوی و از داشتن این خشنود گردی ، چرا که تو پادشاه را با این کار خود که نخواستی شاه بدون پیشکش و دست تهی برگردد ، خشنود کردی و به پادشاه بهترین چیزی که در آن لحظه در توانت بود
پیشکش کردی. این خواست پادشاه هست که تو با این جام زرین از همان آب که به پادشاه پیشکش کردی برداری و بنوشی»ی


شنبه، فوریهٔ ۱۱، ۲۰۱۲

Isa 41:2-4

Thus says Yahweh to his anointed, Cyrus whom he has taken by his right hand to subdue nations before him and strip the loins of kings, to force gateways before him that their gates be closed no more:
پس یهوه به کوروش ، برگزیده اش که او را با دست راست خود برانگیخته بود تا بر ملت ها برتری یابد ، و کمر شاهان را بشکند و دروازه ها را در پیش او بگشاید تا هیچ دری بروی او بسته نباشد گفت
I will go before you the leveling their heights. I will shatter the bronze gateways, smash iron bars. I will give you the hidden treasures, the secret hoards, that you may know that I am Yahweh.
من پیشاپیش تو میروم و بلندی های آن ها را هموار میکنم ، من دروازه های برنجی آن ها را در هم میشکنم ، من میله های آهنین را خرد می کنم. من به تو گنجینه های پنهان را نشان می دهم تا بدانی و باور کنی که من یهوه هستم

یکشنبه، ژانویهٔ ۰۱، ۲۰۱۲

My Freedom, Your Freedom, Our Freedom

Who could argue against Freedom? It is such a beautiful concept and every one wants more of it.
That's usually where the problem starts to show itself.

People have discussed this in various contexts, mostly economic and social stuff.

I like to make some remarks about what it means in societies where a certain or several religions are being devoutly practiced to various degrees.

Consider Iran, always a religious country since thousands of years ago. In the pre-Islamic revolutionary times, I hear that, people were relatively free. A large fraction of people were practicing religion. A quite considerable fraction were not. The society especially in Tehran, was quite similar to European cities.

The Revolution was mostly about democracy and social justice, and political independence from west. As far as you can study the currents of the day and the slogans and speeches, no body was crying loud about the signs of religious depravity. Well there were some but it wasn't the main theme of the revolution.

So the question is, What was the opinion of Iranians about how much Islamic they want their society to be ?

well, we don't know, we know that a significant fraction of people truly did not like the overt exhibition of un-islamic behavior. Now how significant I do not know, but it definitely was and still is significant.

Here a question of freedom naturally arises. The question is to achieve a semi-ideal situation what needs to be done ?

We have two groups inside the society. One group is obviously bothered by a woman walking around in her mini-skirt, the other group is obviously bothered by having to wear the islamic hejab all the time. One group is bothered by having bars and night clubs, the other group wouldn't mind having a couple of them around.

I am talking about genuine grievances. I can understand that a religious person would see a rising tide of anti-religious behavior as an assault on his way of life.
I can also understand that imposing religious life style on a person who doesn't believe in it, would most certainly cause undue discomfort.

Obviously we can't solve this problem by totally ignoring one group to the advantage of another. It's unjust, all members of a humane society are entitled to pursue their own way of life, as long as it does not cause harm and injury to another.

Each group uses Freedom as an argument in its righteousness. Sure, you would say, the person who doesn't believe that a certain behavior is wrong, and that behavior is not harming himself or herself or any one else, should be free to engage in that behavior. On the other hands, the other group claims to be offended and harmed by the behavior of the former group.

So what needs to be done ?

I have thought about this conundrum. The best solution I can think of, is to bring the two group together, and make them understand that both have to give up something.

The religious side can no longer ignore the basic humane freedoms. The non-religuous side can not ignore that certain behaviors would irritate the religious. Both have to give up some of what they want.

How much they should give up can only be resolved if the two groups, sit together and discuss, and negotiate.

A social contract would surely emerge, It could be something pretty innocuous that would not offend and inflame the average tendencies of either group, and allow each one to have a modicum of basic freedoms to which their believes is considered rational, normal and acceptable by vast majority of reasonable people.

The most important thing is that people's reasonable sensitivities should be respected to within rational and reasonable norms and extents. People's beliefs and feelings should never be exploited to amass power, authority and/or wealth.

Freedom is precious, but so is justice. We can find a balance. We have to. for the sake of the future generations.

چهارشنبه، دسامبر ۲۸، ۲۰۱۱

تحول «نافرجام» موسيقي ايران زمين


اين عکس فرضيه بنده رو توضيح ميدهد که اگر سازهاي موسيقي ايران بيشتر رشد و توسعه پيدا ميکردند به سازهايي شبيه همتاهاي باختري خود تبديل ميشدند . به ويژه شکل ابتدايي تمام سازهاي يک ارکستر سمفوني در تمدن هاي خاور نزديک وجود داشته پرسش من اين هست چرا کسي به فکر تنظيم آهنگ براي ۳۰ کمانچه يا بيشتر نيافتاد ؟ يا کسي به اين فکر نيافتاد که با بيشتر از دو چکش و بکاربردن هر ده انگشت براي نواختن آنها سنتور آهنگ هاي بيشتر و پر محتوا تري را مي تواند بنوازد؟
توضيح : نگارنده این جمله ها کارشناس موسیقی نیست این ها تنها برآمده از کنجکاوي نگارنده هست

جمعه، دسامبر ۲۳، ۲۰۱۱

The Importance of Language

There are certain concepts that are enormously and startlingly important, but no one seems to pay attention.
One of those things is language. And by language I don't mean french or dutch, although human natural languages can be included but what I mean when I say language is any arrangement of other primitive concepts that would enable you to communicate another concept and draw conclusions.

For example, numbers, different civilizations adopted different ways to express numbers.
But only one of these "languages" prove to be powerful enough to meet the needs of humanity.

Sure you can express numbers by Roman Numerals, or by Indian Numerals, Let's consider Roman Numerals, since, we have been told Romans had such a great "empire".

Try to multiply two Roman numerals, say MCMIIX and MMCXV, , the rules of a the game is you can not use any thing but Roman numerals to carry out the calculation.

It's very difficult to carry out this task.

Now let's do the same thing using Indian Numerals, (Notice, there is no such a thing as Arabic Numerals, Indians came up with it, and Iranians communicated it and expanded on it)

The rules are straight forward, and there are even ways to do speed calculations.

Another example, find the root of a quadratic equation, two languages, Algorithmic, and Algebraic. Needless to say, Algebraic formula is much more powerful, its power is revealed when you consider how you can simplify it, how you can use it to find sum and product of the roots.

While the Algebraic language is more powerful in expressing simple functional dependencies, there are other areas that it reveals its limitations. Suppose you want to explain the intricacies of chaotic systems, cellular automata, game of life or things of that nature. The Algebraic language falls short and the Algorithmic language shows its strength and flexibility.

Is there another language there ready to be discovered ? We look at the nature around us, and we see things, and we understand its beauty and universality but we can't find, express or use the universal principle behind them. Machine vision provides examples, so does the field of human natural languages.

There might be a new language needed to describe non-locality, the entire mathematics is based on the principle of locality. That what happens here and now, only depends on what is happening at that point or in some point in the past and some far place.

Do we need a new language to describe things that happen simultaneously and quite possibly affect each other at the same time ?

Some of our most difficult problems of science and technology could be simply hard to solve, because we are using an incorrect language to describe or to approach them. Just like we are trying to multiply two numbers that are described with Roman Numerals, rather than properly by Indian-Iranian numerals.

Mathematics is described by symbols, and by relations between those symbols. Is this the right language for every thing ? Is it possible to describe Mathematics by a totally different language ?
Could that language accelerate understanding and reasoning, concluding and producing new concepts, faster, easier and deeper ?

How about organization of ideas ? Is there a new language that allows you to describe the "totality of this situation" without attempting to look at parts to combine and get the "whole" ?

شنبه، دسامبر ۰۳، ۲۰۱۱

به ایرانیان زار وگریان شدم

وبلاگ های ایرانیان را که می خوانی دلت ریش ریش میشود. یک ژرفایی دارد اندوه انگیز.

دل من پر از خون شد و روی زرد
دهن خشک و لبها شده لاژورد

آنها که این سوی آب هستند . وبلاگ هایشان پر از اندوه دوری از میهن مادری هست و خاطره هایشان از آن میهن و مقایسه ها یشان میان این جا و آن جا و می نالند از این که میهن شان می تواند به این جا برسد و نمی رسد

کز نیستان تا مرا ببریده اند
از نفیرم مرد و زن نالیده اند

و آنهایی که در میهن خود نشسته اند
همه سرگردانند و همه نالان. مشتی هستند در آب فتاده ، هر یکی بر دیگری آویخته تا از پایین کشیدن او خود را به کرانه رهایی برساند
و نمیرسد چون کس دیگری نیز بر او می آویزد

زندگی شان به بیهودگی میگذرد و این را می بینند و درمی یابند و از این دانستن می سوزند و با این می سازند. از دورویی و از دروغ به ستوه آمده اند و برخی از آنها برای آنکه نانی بخورند جز دروغ و دورویی راهی برای خود نمی یابند و به آن تن در داده اند و از این هم در در رنجند

پیشرفت های دیگران را که می بینند در درون می سوزند و پسرفت های جامعه خود را که می بینند نمک به زخمهایشان پاشیده میشود
همه یک چیز را می خواهند همه یک آهنگ میخوانند ، همه یک مقصد دارند و با این همه از همکاری و هم اندیشی ناتوانند

ترس ، دودلی ، ناچاری ، بی چیزی ، بی اعتمادی ، نابکاری ، پستی ، بیهودگی ، پوچی همه را گرفته و همه را می رنجاند
مینای همه واژه ها دگر شده - دانشجو ، دانشمند ، سیاستمدار ، کارگردان ، کارگر ، اوباش ، اراذل ، مذهب ، دین ، فداکاری ، دلیری ، سادگی ، زرنگی ، دارایی ، نداری ، ندانم کاری ، مهارت ، تاریخ ، جغرافیا

بد ، خوب شده ، خوب بد همه چیز واژگون شده و وارونه

ستم دیده ، ستم کار شده و ستم کار ستم دیده

یا ناامید از فردا هستند یا امیدوار به دیروز . یا دلخوش از گذشته ، یا هراسان از آینده

به کجا چنین شتابان ؟

ترسم نرسی به کعبه ای ایرانی

تو پری بودی و پردیس برین جایت بود
پس چه کسی آوردت به این خراب آباد ؟




یکشنبه، اکتبر ۱۶، ۲۰۱۱

Re-enforcing Rigidity

Suppose there are two points of view, Opposite each other. You can take your pick. More government intervention in the economy, Less government intervention in the economy. More personal freedom, Less personal freedom. More consumption less consumption. etc. etc.

When the discussion is framed under a one dimensional basis, and the only thing that is being considered is less or more of something, A strange thing happens.

Two groups, one asking for more and one for less (or more of the opposite) forget the reason behind why they want any of it at all. The extent to which the scale is pushed toward each end, becomes a winning score. At that point, the two groups no longer think or care about the underlying effect, all that matters is to get the upper hand.

Suppose one group wins and an equilibrium emerges, in which for the time being each group is satisfied with its share. Suppose the ideal situation for one is 100, and that's the worst situation for the opposite group say, being 0. Suppose a status of equilibrium has been achieved in which one group has settled on 70% of what he wants, and the other group is happy with 30%.

The plot now thickens !!!

The group that already has the upper hand, after a while forgets the struggle through which it achieved the 70% ration, and says to itself, now that we are only 30% away from complete victory why not go further.

The mere fact that they have gotten the higher hand, re-enforces their belief in their righteousness and they become more rigid and more entrenched. It then becomes harder to convince them that they have to accept the status quo or even give up a little bit.

This dynamic is at work in the US now and in many other places. In the US, the right managed to push the scale in its own favor, having abolished high marginal taxes on the upper bracket and bringing the high earner tax to its lowest level since WWII, they are re-strengthened in their belief and want to shift more of the tax burden to low income groups.

In Iran, after the conservative groups pushed through a major victory in 1979, imposing a massive conservative agenda, they have now gone back to the drawing board, pushing for more of the same. The minute amount of freedom observable in the society has become even less intolerable than the high level of freedom, they were content to live with before.

what was acceptable in the 1960s, and 1970s, has impossible, and what's available now, has become intolerable.

It must be understood, that at this point, it does not matter if higher taxes is good for the economy or not, or if more rigidity is good for the country or not. It does not matter how many women are allowed to participate, or how many women are allowed to show what fraction of their hairs. Any number bigger than zero is considered a loss, a give away to your competitors, a surrender to the enemy. Thus a minuscule amount of move to left, on the count of Obama, makes him Hitler. A tiny amount of smile and a tad bit of make up on TV, turns the entire TV into a whorehouse of lust and intolerable sin.

The bloodhounds are barking and they want total victory for themselves and total defeat for their enemies. NO the rich should never be bothered with taxes or any regulation whatsoever. NO the women should live in rooms with no window all day long. NO, they should never come in any proximity of another man, old or young.

This is not about an ideology, it's not about an economic or social doctrine. This is not about the future of country, or the society, this is not about God, or heaven or hell.

This is about winning and loosing. One group wants to win and have every thing and force complete and utter defeat on its opponents.

Any thing less than that, is unacceptable and any cost to achieve this victory is worth it.

جمعه، اکتبر ۰۷، ۲۰۱۱

The Selfishness Trap

When you look at societies and nations, you can see patterns. You can see that certain nations rise to greatness in a short time. Certain nations stagnate for centuries. One can ask oneself, what are the circumstances under which a nation rises and another keeps spinning its wheels going nowhere ?

One thing that one notices is that, in the nations that rise to greatness, there is a sense of togetherness, there is a sense of sacrifice. People let go of their selfish, near terms needs and wants, and do things not for themselves only, but for the good of country. They may not brag about it. They may even complain of the hardship. Nevertheless, at the core of their progress is this collective sense that we are all in this together.

In the nations that work and work and can't seem to make any progress, you can see, every body is struggling to get his own share. Every one is trying for himself it is always about me. "my job", "my son", "my money".

These nations are trapped in their own selfishness. They remain incapable of group and collaborative work. Every one says, "You want ME to work, so that HE benefits" "You want me to PAY, so that HE gets to eat" "Why do I have to do this? Let somebody else do the hard part" "Don't make ME pay for HIS well being !! "

And when the selfish and un-sympathetic people combine their lack of sympathy with aggresiveness more often than not they get to control the levers of power in the government. When that happens this country falls deeper and deeper, into the selfishness trap.
The government is the place for people who care for their country and their nation.

Under no circumstances, a person who does not care for his or her people should get any where near any position of power and authority in the government apparatus. Such people would destroy every thing and every one. Both long term and short term future of a country is at great peril when the upper echelon of the government of that nation is occupied by selfishness, greed and ignorance.

Extreme selfishness is contagious. When one person sees that another person has gotten ahead by trying to look after his or her own interest to the exclusion of others, that person decides to forget about any cooperation and to take care of his own interest.

So what to do ? How do we get out of this trap ?

It is incumbent on selfless people to take on this challenge. They must find each other and learn to trust each other. The government and the education system must be first and foremost cleansed and purified. The education system is of great importance.

Unfortunately when selfishness is widespread and chronic, families learn to teach selfishness to their children. That's when the future generation is contaminated. That's where education comes in.

Pupils must be thought, that this is a ship. We are all in this together. If I take care of you, and you take care of me, we will all benefit, we will all be better off. If I help you realize your idea and your dream, and you return the favor by helping me, we will all realize our dreams. Selfish behavior must be punished, selfless sacrifice must be rewarded. Individuals can be praised for their talents, BUT they should not be promoted to the level of heroism and divinity.

These must not be slogans, the society must internalize them. This will take a while, but it's necessary.

Also, we have to notice that our planet is actually a space ship. In addition there is no shore and no life boat. If we the inhabitants of this ship make it uninhabitable, there is no place to go. Currently It seems that the entire planet is in selfishness trap.
The developed countries are moving their polluting industries to the poor countries, the poor countries trying to raise money for their impoverished nations can't get enough of these industries. Every one is trying to have it all, and no one is prepared to give up on even the slight amount of convenience.

This problem will not be solved only through educating the public. The entire socio-economic order must change. As Noam Chomsky has pointed out, a system that considers amassing material wealth at all costs, a virtue, even praiseworthy, will destroy itself in time. The technological underpinning of this economic system must change radically.

Nevertheless if your scope is a country and its people, the goal of creating a nation with solidarity, justice, improved well being and hopeful future, is feasible.

This goal is worth living for. It is even worth dying for. at least, I think so.

شنبه، ژوئن ۱۱، ۲۰۱۱

باز هم بگوییم

هر چند کلیشه ای و تکراری شده ولی شوربختانه «خودباوری» یکی از نقاط قوت ما ایرانیان نیست. پس چاره ای نیست جز این که هر از چند گاهی به خودمان و به هم میهنانمان یادآوری کنیم


شمار دانشمندان ایرانی آنقدر زیاد هست که هیچ کس نمیتواند برتری ایرانیان را در دانش رد کند . رازی ، غیاث الدین کاشانی ، خوارزمی ، ابن سینا ، خیام ...

، در دوران های پیش ایرانیان نخستین قومی بودند که باتری های امروزی اسیدی رو اختراع و کشف کردند


و نخستین قومی که دستگاه های دلپذیرسازی هوا (تهویه مطبوع) یا
airconditioning

را اختراع کردند


یکی از نخستین ملت هایی که دانشگاه های پزشکی نو و امروزی را پایه گذاری کردند

از نخستین قوم هایی که قانون های امروزی کار و روابط کارفرما و کارگر رو پایه گذاری کردند
و برده داری رو باطل و منسوخ کردند



ابن سینا نخستین دانشمندی بود که به مفهوم اندازه حرکت پی برد


و خوارزمی نخستین ریاضیدانی که جبر را پایه گذاری کرد


مطالعات ژنتیکی ملت های مختلف نشان داده که حتا با وجود حمله های نظامی ، میراث ژنتیکی یک ملت به طرز قابل ملاحظه ای در طول سد ها سال یکسان می ماند1




ما همان مردم هزارسال پیش هستیم ، ما همان مردمی هستیم تمام این پیشرفت ها و دست آوردها رو داشتند . ما میتوانیم به مقام شایسته خود در دنیا دست یابیم


ما می توانیم


1. http://www.insideassyria.com/archive/5/messages/15758.html


برای دوستان خود پخش کنید

درباره من

Read my notes here, you'll know all you need to know.